برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
اولین بو.سهمون ... خیلی ناشی بود توش .
یادم نیس چجور به هم نزدیک شده بودیم.ولی دلم میخواست ببوسمش و نمیتونستم چیزی بگم. با یه صدای لرزون صداش کردم. جواب که داد هیچی نگفتم. یهو منو بوسید. با ولع. نصف صورتم توو دهنش بود نمیدونم چجوری جلوشو گرفتم، خندیدم، چی گفتم، یادم نیس ... ولی خب مدل بوسیدنمونو تغییر دادم و اروم تر ادامش دادیم.
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
اطلاعات خیلی ریز دیت پشمک و حباب ساز رو یادم نیست. یه چیزای کلی یادمه. مغزم خیلی چیزا رو پاک کرده.
یادمه که کودک درونم خیلی خوشحال بود، خیلی. خیلی ...
یه جاییش بغلش کردم و گفتم مرسی بابت این روز خوب. مرسی که بچگیامو پدری میکنی ...
یه جاییش لب آب نشسته بودیم. سرم رو شونش بود. داشتیم حرف میزدیم:) یه تایمی شیطنتم گل کرد با صندلام رفتم توو آب.
کل چیزی که از اون دیت یادمه همیناس
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
دوسم نداشت
همین.
واقعیات رو باید پذیرفت.
شاید من خیلی ویژگی های خوبی داشتم اما خب اصلا ب این چیزا نیستو دوسم نداشت.نداشت دیگه.ب قول شایان،زوری نیست که.
اما و اگر و شاید رو بزار کنار.اون الان نیست،نیومده دنبالت،از دلت هم درنیاورده، اینا یعنی چی؟یعنی دوست نداره.اقا اون میدونست تو دوسش داری،دیگه نوبت اون بود مایه بزاره.نزاشت.دوست نداره ...
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
چنان توو خواب چسبیده بودم به احسان که انگار هر لحظه ممکنه ازم بگیرش.البته از جهتی حق داشتم؛پسر به اون جذابی
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور
برچسب:
نویسنده: میلاد رضاپور