گرین گیبلز
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:41
از پله ها تند تند بالا میاد و چراغ اتاقو روشن میکنه و میره کنار پنجره. سرشو میبره بیرون و منتظر میشه چراغ اتاقخواب ساختمون رو به رویی که از دور دیده میشه روشن شه. برگای درخت گردو نمیذارن پنجره کامل معلوم شه. پاهاشو میزنه زمین و منتظره. چراغ روشن میشه. خنده ی بزرگی رو صورتش میشینه و دستشو بالا میبره ...
خونه ی مادربزرگه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:41
خونه ی مادربزرگه کرایشو حساب میکنم و از ماشین پیاده میشم. دوباره در آبی خونه ی مادرجون. دوباره بوی ارامش بخشِ خودش و خونش... امروز قرار نیست لبخند از صورتم بره. صدای ایفونش و صدای باز شدن درش. مامان درو باز میکنه و میگه تا شب میرسن. لباسامو عوض میکنم و کولرو روشن میکنم. دراز میکشم وسط اتاقش. صدای با...
کتابخونه ساعت پنجِ عصر بسته میشه!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:41
چرا الان باید کتابی که از کتابخونه گرفتم جلدش پاره بشه؟! من امانت دار خوبی نیستم؟ چرا اینجوری شد یه هو؟ همچنان تو کوچه منتظر آژانسم. چقد دیر کرده. چرا هیچی طبق برنامه پیش نمیره؟ خندم میگیره. عیب نداره اینا همه جز زندگی ان. بالاخره میرسه میگم میخوام برم کتابخونه. بدونِ اینکه به ساعت فکر کنم میگم دارم...
فردا سه شنبست!
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 5:41
کاش میشد تو بودی و امروز پسر جوون اژانسی جرئت نمیکرد لبخند های متعدد تحویلم بده و کلی با چرب زبونی هاش دیوونم کنه کله صپحی! چطوری تونستم هم کتابخونه برم و هم به باشگاه برسم امروز؟ بعدشم با سردرد از خواب ظهرگاهی بیدار شم و غروبش صدای عزیزمو بشنوم و همه ی اون سردردا برن. دیشب موقع خواب میخواستم امروز ...
سلام تابستون.
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:27
لیست اهداف تابستانه ی من! (اگه چیزی یادم اومد اضافه میکنم..) ساخت چند تابلوی گلدوزی.کشیدن گرافیتی روی دیوار تراس. کشیدن چند طرح از خودم با زغال. اموختن زبان استانبولی از نت. هفته ای سه روز دوساعتی باشگاه. پُر کردن گلدان ها. رنگ کردن گلدان های قدیمی و خریدن گلدان های کوچک. ساختن بادبادک و مترسـک. خری
کو تا پاییز ...
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:27
باید خودمو بغل کنم و تنهایی از پس این همه تنهایی بر بیام. همیشه تابستونا برای پاییز روزشماری میکردم. امسالم چیزی فرق نکرده.
پنجشنبه ی سخت همش بخاطر تو
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:27
- زود باش! دیر میشه الان میرن. - نمیام. دلم برات میسوزه. برات گریه م میگیره!- دلت برای چی میسوزه؟ - میریم ، نمیاد. - تو دلت بسوزه که اگه نریم و بیاد چی؟؟ (مشغول اماده شدن میشوند) مثل همیشه. نمیاد. پنجاه درجه با چادر. اتو کردن شال ها. تاول زدن پا ها.
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 14:27
مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد و گر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد از خیلی وقته که دارم به کاری که نمیدونم هنوزم میخوام انجامش بدم یا نه فکر میکنم. احتیاج به یه مشاور دارم که بتونه درکم کنه. متاسفانه همه فکرِ خودشونن. دیشب با خودم اونقدر حرف زدم که بازم اون حسِ ترس از دیوونه شدن سراغم